چشم چشم دو ابرو

وبلاگ می‌نویسم قربة إلی الله
..................................
إن شاء الله

آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۵، ۱۶:۵۰ - سید گمنام
    لبیک..!
  • ۲۱ تیر ۹۵، ۰۱:۰۸ - وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
    :\ بدون شرح
  • ۱۹ ارديبهشت ۹۵، ۱۵:۰۲ - الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
    ان شا ء الله باشه.

چشم چشم دو ابروی من ...

پنجشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ۱۲:۰۸ ق.ظ

 

شاید تولدِ چشم چشم دو ابرو فرصت مناسبی باشه که یه کم درموردش حرف بزنم ، حالا شاید پیش خودتون بگید مگه چی هست و چی توش می‌نویسی که می‌خوای درموردش حرف هم بزنی اما خواهشا این حرفو نزنید چون چشم چشم دو ابرو رو خیلی دوست دارم ...

و از طرفی چون حالِ نوشتن پروفایل ندارم این می‌تونه یه شبه پروفایلَکی باشه ، هرچند که کلی باهاش فرق داره ...

 

فکر کنم اولین سؤالی که خیلی ها ازم می‌پرسیدن این بود که چرا "چشم چشم دو ابرو" ؟؟؟!!! دماغ و دهن یه گردو !!!

خب برای گذاشتن این اسم دلایل زیادی داشتم ، دلایلی که قابل گفتن هم هستن اما ترجیح می‌دم فقط برا کسایی بگمشون که احساس می‌کنم خیلی به من نزدیکن ، این حرف اصلا و ابدا به این معنی نیست که احساسم بهم میگه الآن کسایی که دارن این پست رو می‌خونن بهم نزدیک نیستن اما خُب بعضیا خیلی نزدیک ترن دیگه ، خودتون خوب می‌دونید چی میگم ، بعضی چیزا رو فقط باس به بعضیا گفت ...

( مدیونید اگه تو دلتون بگید داره می‌پیچونه ) ...

اما فقط اینو بگم که بنای چشم چشم دو ابرو روی یه حدیث از مولا علی (ع) گذاشته شد که واسم خیلی دغدغه ایجاد کرده بود ، خیلی ، و روز به روز بیشتر ایجاد می‌کنه ...

امام علی(ع) - غررالحکم-950 : " چشمها دامهای شیطانند" ...

 

از اسم که بگذریم موضوع مهم چیزاییه که چشم چشم دو ابرو تو همین مدت کوتاه بهم یاد داده ...

مثلا بهم یاد داد نوشتن تو وبلاگ با وبلاگ نویسی خیلی فرق داره ، قبلاها وبی بوده که من توش بنویسم اما ...

یا بهم نشون داد که صله رحم واقعا چیز مهمیه !!!

بهم نشون داد که ارزشی نویس ها چطور دارن گود رو خالی می‌کنن ...

بهم یاد داد که یه وبلاگ دل داره و ما حق نداریم نیمه کاره ولش کنیم یا حذفش کنیم مگر اینکه دلش اونقد سیاه بشه که واسه دلِ بقیه خطرناک باشه که اگه اینطور بشه هم به موقعش خِرِ نویسنده‌شو میگیره ...

و کلی چیزای دیگه ...

 

نویسندگی رو از اول هم دوست داشتم ، فکر کنم از همونجا که محبوب ترین معلمِ دوران زندگیم که یه معلم املاء انشاء بود خیلی از انشام خوشش اومده بود ، انشایی که قرار بود از زبانِ یه تخته سیاه نوشته بشه، یادش بخیر ، بهمون می‌گفت مورچه‌های من ... :)

آره ، داشتم می‌گفتم که نویسندگی رو دوست داشتم و دارم و خیلی تلاش خواهم کرد که یه نویسننده خوب هم بشم و این کار رو با همین جنابِ چشم چشم دو ابرو شروع کردم و خداییش خیلی کمکم کرده ، هرچند که بیشترِ مواقع یشترین انتقادها رو خودم به نوشته‌های اینجا داشتم...

 

الآن احساس می‌کنم که شاید بعضیاتون پیش خودتون بگید این چرا هی میگه من و چشم چشم دو ابرو ، مگه اینا یکی نیستن ؟؟؟!!!

راستش بیشتر مواقع من و چشم چشم دو ابرو یکی بودیم کما اینکه اگه یه دور آرشیو یک ساله‌شو مرور کنم حال و هوای هر برهه زمانی به وضوح واسم تداعی میشه اما بعضی جاها هم چشم چشم دو ابرو اون چیزی میشه که من دوس دارم باشم نه اون چیزی که واقعا هستم ، پس ...

البته به قول یکی از دوستان وبلاگ یه نفر اون چیزیه که ذاتاً هست. که با این حرف هم به شدت موافقم ...

 

فکر کنم همین اندازه کافی باشه ، بقیه بمونه برای سری بعد ، پس بریم سراغِ تیتراژ:

در پایان ، اول از شماهایی تشکر میکنم که وقت گذاشتید و تا اینجا رو خوندید و بعد از کسایی که ازشون خیلی چیزها رو یاد گرفتم و خودشون خوب اینو می‌دونن و بعدش از جنابِ چشم چشم دو ابرو و این رو هم اضافه کنم که چشم چشم دو ابرو یه بچه‌ی یک ساله نیست ، یه جوونِ بیست و یک ساله‌ی ...

 

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

پ.ن:

+ اگه اشتباه نکنم تقارنِ روز تولدِ چشم چشم دو ابرو و من عمدی بوده ...

نظرات  (۱۳)

۱۷ مهر ۹۳ ، ۰۰:۲۲ کوروش sabeti
جالب بود!
پاسخ:
جالبی از خودتونه ...
۱۷ مهر ۹۳ ، ۱۰:۵۷ پلڪــــ شیشـہ اے
نویسندگی هاتون مستدام.
ان شاءالله دل جناب وبتون هم همیشه سفید بمونه.


خداقوت
یاعلی مدد
پاسخ:
ان شاء الله ، وب شما هم به همچنین ...
 
یا حق ...
اول این که تولدت مبارک داشی :* :*
تبریک میگم بلا میسر
ایشالا زیر سایه مادر و پدر مهربونت و داداش گلت بهترین روزارو سپری کنی و همیشه هم لبتون خندون باشه...
.
.
آرزوی قلبیم اینه که یه روز خوب , یه نویسنده ی خوب , در کنار یه نوازنده خوب باشیم :)))
اون روز دیر نیستاااااا , ایشالا یه روز خوب میاد...
الهی شکر که دوستامون بوی معرفت میدن , شکر که هنوز میشه صدای مردانگیو تو ته صدای رفیقامون شنید ؛ وگرنه که تو داد و فریاد و شلوغی این مردم خبری از مردانگی نیست....
و در پایان این که ایشالا عروسیت بیایم هلیکوپتری بزنیم / بزنیم امی کله یا بشکنیم :))))))))
فدای تو داشی :*
پاسخ:
قربونت پوریا جان ، فدایی داری شدیـــــــــــــــد ...

ان شا الله یه آدم خوب باشیم در کنار کلی چیزای خوبی دیگه ، به معنای واقعی خوب بودن ... :)

جانه قوربان ناز ، تو که خودت کوهِ معرفتی عزیزم ... :*

هلی کوپتری ؟؟؟ می عروسی دورون ؟؟؟!!!
تیکه کلام خودمو به خودم میگی ؟؟ :)))))
۱۷ مهر ۹۳ ، ۱۸:۰۴ باران نم نم...
سلام
تبریک بابت تولدها و تحولات نیک زندگیتون...
پاسخ:
سلام ...
خیلی خیلی ممنون ...
۱۷ مهر ۹۳ ، ۱۹:۴۰ ˙˙·٠•✿ اِقلیما ✿•٠·˙˙
:)
سلام
تولد خودتون و وبتون مبارک

پست جالبی بود .
ما رو به فکر فرو برد .
پاسخ:
سلام علیکم ...
ممنون...

خدا رو شکر ...
خیلی قشنگ بود
دوست داشتم لحن نوشته رو ، احساس کردم حین نوشتن کاملن لب و لوچه ات آویزون بوده با این بیان: دیگه چی بنویسم ؟
شاید یکی از بهترین متن هایی که تو یکی دو ماهه اخیر خوندم ، شایدم تنها متنی که تو یکی دوماهه اخیر خوندم  به هر حال همین که خوندم خوب بود، و نشون میده که خوب بود
پاسخ:
:)
۱۸ مهر ۹۳ ، ۱۲:۱۳ یکی ❤(◕‿◕✿)
بهم یاد داد که یه وبلاگ دل داره و ما حق نداریم نیمه کاره ولش کنیم یا حذفش کنیم مگر اینکه دلش اونقد سیاه بشه که واسه دلِ بقیه خطرناک باشه که اگه اینطور بشه هم به موقعش خِرِ نویسنده‌شو میگیره ...



الان من یک ادم شدیدن خطرناکم برا بقیه
نباشم بهتره فعلن.
با او ما موافق ام.

پاسخ:
:(
۱۸ مهر ۹۳ ، ۱۲:۳۱ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
هدر اون اوایلتون رو خیلی دوستداشتم
همون حدیثی ک میگید همون بود....

با پست غرور رضوی اومدم این وب...
ب هرحال جزئیاتش شاید نه ولی کلیتش خوب بوده!

ب هرحال تبریک
:)
پاسخ:
آره یادمه ، یه پست هم واسه حدیث گذاشته بودید ...

:)
سلام پسرم :)
بنظرم با تعریف هایی که از هدر انتخاب کردنت کردم چشمت زدم :)) پسرم این هدر هم قشنگه ها، ولی قبلی ها یه چیز دیگه بودن :)

بعد هم اینکه بله، صله ی رحم خیلی مهمه :)) به منم سر بزن و آپم :))
تولد خودت و وبت هم مبارک ان شاءالله و چرخش ان شاءالله براش(ضمیرِ ش برمیگرده واس هرکسی که وب مینویسی! واس خودت، واس خدا، واس خودت و خدا، خودت چطوری؟! دیگه چه خبرا؟! شیرینی ات کو؟!) بچرخه :)

هیچی دیگه، فقط همینا
پاسخ:
سلام علیکم ...

تا جایی که من می‌دونم بابام وبلاگ نویسی نمیکنه ...!!!
۱۸ مهر ۹۳ ، ۱۹:۴۲ یک سبد سیب

مبارکه ، ان شاءالله که برای هم بهترین باشید 

هم شما برای چشم چشم دو ابرو هم چشم چشم دو ابرو برای شما 


یه سوال! 

ربط تصویر با متن؟ 


پاسخ:
ممنون ...

شاید رَنگو داره توجه میکنه ، شاید دوس داشتم چشم چشم دو ابروم این شکلی باشه ، شایدم چشم چشم دو ابروش جالب بوده و ... :)
سلام.
قلم تون پایدار.
پاسخ:
سلام ، ان شاء الله...

همچنین... 
سلام
تولد وبتون و شما جمیعا مبارک
.......


 حقیقتا چشم ها دام های شیطانند
اماشامل  چشم های رنگو نمیشه !



پاسخ:
سلام ...
تشکر ...
..............

:))
سلام
تولدتون مبارک با کمی تاخیر
عیدتون هم مبارک بدون تاخیر
ارزشی نویس ها چطور دارن گود رو خالی می‌کنن ...
این خوب بود ....
پاسخ:
سلام ...
ممنون ...

عید بر همه مبارک ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">