چشم چشم دو ابرو

وبلاگ می‌نویسم قربة إلی الله
..................................
إن شاء الله

آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۵، ۱۶:۵۰ - سید گمنام
    لبیک..!
  • ۲۱ تیر ۹۵، ۰۱:۰۸ - وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
    :\ بدون شرح
  • ۱۹ ارديبهشت ۹۵، ۱۵:۰۲ - الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
    ان شا ء الله باشه.

۶ مطلب در دی ۱۳۹۲ ثبت شده است


فکر کنم دارم آلزایمر می گیرم ...

هرچقدر فکر می کنم یادم نمی آید ...

که دخترک کلاه روی سرش که تنها پوشش موهایش هم بود را با کدام دستش برداشت و به دوستش داد ؟؟؟

با آن دست که سیگار را داشت یا آن یکی که در دست دوست پسرش بود ؟؟؟

فکر کنم دارم آلزایمر می گیرم ...

۱۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۲ ، ۲۱:۳۱
چشم چشم دو ابرو


عــَـــجـــَــــب !!!

یک سخن معروفی هست که میگوید :

"آدم اگه زنده بمونه خیلی چیزا میبینه"

حالا ما که کلا و رسماً داریم خیلی چیزها میبینیم ولی بعضی چیزها هم یک هو ، آدم را شوکه میکنند ...

مثلا همین کشف جدید خودم !!!

بله خودم را می گویم ، تعجب نکنید !!!

تازگی ها فهمیدم که انگشتر در دوران امتحانات بزرگ میشود ...

امتحانات که شروع شدند انگشترم راحت تر از دستم بیرون می آید ...

۱۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۲ ، ۲۰:۳۲
چشم چشم دو ابرو


آخرین هیئتِ محرم و صفرِ امسال بود ...

مراسم شهادت امام رضا (ع)...

و یادبود سفر مشهد که حدودا سه ماه پیش قسمتمان شده بود ...

مداح هم مثل بعضی از رفقا ، اربعین کربلایی شده بود ...

در روضه اش گفت :

" هرکی که کربلا میره ، از حرم رضا میره "

دلم یک طوری شد ...

همان طوری که چند وقتی است می شد ...

نَشکست ...

انگار قند توی دلم آب شد ...

گفتم :

" آقاجان ، حتما هنوز لایق کربلایی شدن نبودم ، اما بازم نصیب کن زائرت بشم که بفرستیم کربلا "

سه روز و چند ساعت و چند دقیقه از این جریان گذشت ...

داشتم اندیشه اسلامی میخواندم که پسرخاله ام زنگ زد :

" سلام محمد ، از طرف حوزَمون دارن میبرَن مشهد ، میای ؟؟؟ "

و...

.

.

.

و فقط سه روز و چند ساعت و چند دقیقه گذشته بود ...

۳۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۲ ، ۲۱:۵۵
چشم چشم دو ابرو